چهارلیتری عرق

نتایج جستجو برای عبارت :

چهارلیتری عرق

#داستانک_معنوی
ماجرایی واقعی 
که دکتر راتب نابلسی آنرا روایت میکند : 
گفتند : آنجا که تاکسی ها منتظر مسافر هستند  ، شخصی فقیر  تاکسی را نگه داشت ، راننده به او گفت کجا می روی ؟ 
گفت: به خیابانی که در پایین کوه هست میروم ولی هیچ درهمی (پولی) ندارم تا به تو بدهم ! 
گفت : چشم میبرمت سوارشو.
اورا به آخر خیابان رساند ، وقتی که از ماشینش پیاده شد پسرش به بدرقه اش آمد وسؤال کرد : پدر جان آیا با نان آمده ای ؟ 
گفت : نه والله با نان نیامدم ، و در خود سببش را پ
عکس آقای خامنه ای

آخرین جستجو ها